تبلیغات
برو بچ رزمیکار - شهید رزمی کار؛ حمید رضا شریفی منش
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : حسن کاظمی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدام ورزش رزمی از همه قوی تر است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب


منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه
برو بچ رزمیکار
- همچون ببری درنده و خشمگین باش اما از کنار آهوی بی پناه به آرامی گذر کن
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : حسن کاظمی

شهید رزمی کار؛ حمید رضا شریفی منش

شهید شریفی منش در آخرین وصیت نامه اش، خواسته بود بر سنگ مزارش چنین بنویسند:

دوش وقت سحر ازغصه نجاتم دادند

وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که آن تازه براتم دادند


شهید شریفی منش از دیدگاه همرزمان:

خصوصیاتی که از شهیدشریفی منش ذکر می شود،خصوصیات یک نوجوان هفده ساله است. با كمی دقت می توانیم  نوجوانانی که در پیرامون ما هستند را با خصوصیات این شهید بزرگوار، مقایسه کنیم.

1-      حمید، در انجام امور زندگی منظم بود.

2-      نسبت به ورزش تخصصی خود(جودو) با پیگیری وپشتکارزیادی نگاه می کرد.شاهد آن بدن آماده و توان فنی بالا در کلاس ها بود .حمید در بیشتر زمان های تمرین به عنوان ارشد کلاس تمرینات را به عهده می کرفت.

3-      به کار همزمان با تحصیل نگاه جدی ای داشت.دربازار برای خود اعتباری کسب کرده بود.زبان های مورد نیاز زوار در حد مکالمات مورد نیاز را آموخته بود ترکی عربی و...

4-      مهربانی حمید از خصوصیات زبانزد وی بود.

5-      شوخی های زیبا ولطیف از مشخصه های وی بود

6-      عبادات ویژه ای داشت.

7-      در دعای دست اذکار مختلفی را زمزمه می کرد.

8-      بعد از هر نماز یا محس قد اتاک المسی...را ذکر می کرد.

9-      قبل از هر نماز ذکر ان صلوتی و نسکی و محیای...را ادا می کرد.

10-  بیشتر اذکار و نوافل را بعد از پایان هر نماز به جا می آورد.

11-  هنگام عطسه همیشه ذکر الحمد لله را تکرار می کرد.

12-  آمادگی جسمانی خود را در هر شرایطی  حفظ می کرد.

13-  در اجرای دستورات فرماندهان در هنگامه ی نبرد شجاعتی زاید الوصف از خود بروز می داد.

14-  خلقیات خوب وی باعث علاقه ی زیاد دوستان به وی بود.

15-  از نظر معرفتی اداراكات بسیار زیادی كسب كرده بود كه از یك نوجوان عارفی واصل را ساخته بود.

16-  جنگ با چهره ی خشن خود بر روحیات شاعرانه و لطیف وی اثر منفی ای نگذاشته بود بلكه شهید شریفی منش در آخرین وصیت نامه ی خود ،نوشته هایش را مزین به اشعار زیبایی از شعرای بنام كرده بود.كه از آن جمله شعر:

خون شهیدان را ز آب اولیتــــــرســت              این خطا را صد صواب اولیـــــــــترست

در درون کعبه رسم قبـــــــــله نیسـت             چه غــــــم از غواص را پاچیله نیسـت

تو ز سرمستان قــــلاوزی مجــــــــــــو            جامه‌چــــــــــــاکان را چه فــرمایی رفو

مــــلت عشق از همه دینها جــداست             عــــاشقان را ملت و مذهب خداست

لعل را گر مهر نبود باک نیســـــــــــــت            عشق در دریای غم غمنـــــاک نیست

سخنی كوتاه از زبان امیر شریفی منش برادر شهید:

...ازخصوصیات مهم اخلاقی حمیدرضا، می توان به احترام به پدرومادر وادب در برخوردبا برادران وخواهران و دوستان و آشنایان و اقوام اشاره كرد.

...حمیدرضا، فردی خنده رو و بشاش وشوخ طبع و خوش برخوردومبادی آداب بود. او همیشه شیشه عطر و انگشتر عقیق و تسبیح و شانه و جانماز به همراه داشت. خودرا با عطر گل محمدی و یاس خوشبو می کرد .

...علاقه شدیدی به خواندن نماز اول وقت و رفتن به نماز جمعه وخواندن قرآن داشت. وبطور مرتب در جلسات قرآن حضور می یافت و قرآن را با لحن زیبایی قرائت می کرد .

...حمید ازدانش آموزان ممتاز ودرس خوان بود که علاقه شدیدی به درس و شعرو کتاب داشت . درسن 17 سالگی شاهنامه فردوسی وبوستان و گلستان سعدی را بنا به علاقه ورشته تحصیلی که داشت تهیه كرده بود .

...حمید رضا، درکلاس سوم دبیرستان رشته فرهنگ وادب ، در دبیرستان شهید جلیل نصیرزاده ی چهارراه عشرت آباد (هاشمی نژاد)مشغول به تحصیل بود. درآن موقع بنا به تکلیف شرعی که حمید متوجه آن شده بود، رفتن به جبهه را مقدم از ادامه ی تحصیل می دانست.

...ازخاطرات خوب وبه یادماندنی من ،نوشتن و گفتن انشاء به اینجانب بود ... من برخلاف حمید علاقه ای به درس خواندن نداشتم ودردرس انشاء بسیار ضعیف بودم وهمیشه حمید برایم متن های زیبایی می نوشت ویادكلمه می كرد.

...او همزمان با تحصیل ، مشغول به کار نیز بودو دربازار حاج آقا جان (آستانه پرست)درنزدیکی حرم مطهرامام رضا (ع)  درمغازه ای جانمازوتسبیح وسجاده می فروخت و مخارج تحصیل و البسه خویش را تهیه می نمود ،تا بدینوسیله باری ازدوش پدر برداشته و به وی کمکی کرده باشد .

...حمید درباشگاه ورزشی چمران (مدرسه جودومشهد) زیر نظر یكی از اساتید پیشکسوت در جودو خراسان ، به ورزش جودو اشتغال داشت .وی درمدت كوتاهی، درجه ی کمربند قهوه ای را كسب كرده بود .

...حمید هرشب ،از منزل ، تا باشگاه را که چند کیلو متر بود، با دوچرخه می رفت و دررفت وآمد به باشگاه وانجام سایر امورخود، بسیار منضبط بود ؛ بطوریکه هرشب پس از برگشت ازباشگاه سریعا لباسهای ورزشی راشسته و روی بند می انداخت .

...مرحوم پدرم علاقه ای زیادی به حمید داشت ، دراوایل انقلاب پدرم میوه فروشی داشت و حمید مدتی به پدر در كارها کمک  می نمو د .و این مسئله باعث ایجاد علاقه ی ضاعف بین او و پدرم شده بود.

...ازآنجایی که خانواده ی ما مذهبی و انقلابی بودند و علاقه ای شدید به نظام جمهوری اسلامی داشته ودارند وبرادر بزرگم آقا تقی دراوایل انقلاب درتظاهرات شرکت می نمود؛ به تبع سایربرادران نیز علاقمند بودند که به جبهه بروند . پس از آقا تقی،برادر دیگرم، مجید آقا ترک تحصیل نموده وکارو کاسبی را رها و به جبهه رفت و پس از جانبازشدن وی ،حمید نیز که در بسیج پایگاه شهید حنظله ی خیابان طبرسی عضو بود،به عنوان یك بسیجی به جبهه اعزام شد.

..پس از گذراندن دوره های عادی آموزش ، درجبهه به گردان اطلاعات عملیات پیوست و آموزش های ویژه ی غواصی رانیز گذراند.

...حمیددرعملیات کربلای 5 ، در شلمچه درحال غواصی در دریاچه ی ماهی ، پس از بستن پل  ها و هنگام برگشتن مورد اصابت تركش خمپاره ی دشمن قرارگرفته و بااصابت ترکش به گردنش به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

... به خاطر دارم درآن زمان ماتلفن نداشتیم و یکی ازهمسایگان بنام آقای کاریزی که ارتشی بود و تلفن داشتند و هرکدام از برادرها که به جبهه می رفتند به منزل آنان زنگ می زدند  و آنان نیز مارا خبردارمی کردند .یک هفته قبل از شهادت ، حمید ، ساعت 11-12 شب بود كه تماس گرفت ومن ومادرم به منزل همسایه رفتیم و با او صحبت کردیم ... حمید به مادرم گفت : اگر من شهید شدم ، شما چه می کنید؟ مادرم فرمودند: ماراضی  به رضای خداییم... آن تماس ، آخرین ارتباط ما با حمید رضای عزیزبود .

...پس از یک هفته از شهادت حمید به تاریخ 29/10/65 در مورخه 6/11/65 از شهادت حمید با خبر شده و حسب وصیتش اورا در بهشت رضا تدفین نمودیم .

...حمید رضا، دروصیتنامه اش می گوید برای من هرگز گریه نکنید. چراکه دشمن، با دیدن گریه ی شما خوشحال می شود .

وصیت نامه ی شهید حمیدرضا شریفی منش

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا حو ل ولا قوه الا بالله العلی العظیم

یا علی از مروت بدور است کسی که در هنگام مرگ ، وصیت نکند و شفاعت ما ازاو گرفته می شود

(رسول اکرم (ص))

خداوندا عمررهبر عزیزرا زیاد فرماوسایه اورا ازسرما کم مکن و مارا به راه راست هدایت فرما .

اینجانب با شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت محمد (ص) وولایت علی (ع)وفرزندان آن امام وامام زمان (عج) امروزبه وظیفه خود عمل می کنم و به جبهه های جنگ اعزام شده ام و خداوند را شکر می کنم که چنین افتخاری نصیب اینجانب شده است . امروز اسلام به خون احتیاج دارد ووظیفه مادرقبال این دین آسمانی اهدای خون دراین راه است .

اینجانب از تمامی کسانی که براین جانب حق دارند خواهشمندم که مرا ببخشند وازتمامی کسانی که بر اینجانب حق دارند و امکان دارد اینجانب به آنها ظلمی کرده باشم و تهمت و غیبت و .......خواهشمندم که مرا حلال کنند و ازتمامی آنها حلال بودی می خواهم . ازتمامی دبیران وهمکلاسیها و هم باشگاهیان آقای تاثری و ازهمه اقوام و آشنایان حلال بودی می طلبم و خواهش می کنم که دست مرا کوتاه نکنند .

ازپدرومادرعزیزم که شبها وروزها برایم زحمت کشیده اند تشکر می کنم و چون نتوانستم قطره ای اززحماتشان را جبران کنم خواهش می کنم مرا حلال کنند .

ازکلیه برادران و خواهرانم و بابا بزرگ و خانم بزرگ و همه وهمه حلال بودی می طلبم .

اینجانب به آقای احمد فلاح حدود  1500 تا 2000 تومان بدهکارم آنها را ادا کنید ووی را راضی کنید و ازاو حلال بودی برایم بطلبید . یک عدد نوارقرآن ازانجمن دبیرستان گرفته ام آن را تحویل بدهید و یک عدد نوار قرآن از مسجد حنظله تحویل بدهید .

حدود 50 تومان به جواد آقا بدهیدتا بدهد به آقای نادرپور درضمن اگر پولی داشتم و موتور وچرخم، درراه خیر آنها را هدیه نمائید .کتابهائی هم که دارم هدیه می کنم به برادر عزیزم مجید آقا لباسهای جودو را هم هدیه می کنم به محمد سهیلی و خواهشمندم که بگذارید او پیش آقای تاثری جودو کار کند تا همیشه بیاد ما باشند .

یک سال روزه ونماز قضا برایم بگیرید .اینجانب را اگر خدا وند توفیق شهادت را به ما عطا کرد در بهشت رضا (ع) دفن نمائید .

خداوندا مرا ببخش و عمر رهبر عزیز را زیاد کن و فرج امام زمان (عج) را عطا بفرما رزمندگان اسلام نصرت بفرما مارا مدیون خون شهیدانمان ممیران توفیق شهادت به ما عطا بفرما . والسلام علیم و رحمه الله وبرکاته .

7/6/65 حمیدرضا شریفی منش

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

دوربین دست سلیمانی است از او بگیرید .(سیدی شرکت تهیه و توزیع موتورسیکلت – سلیمانی)

ازپدرومادرم و خواهران و برادران خودم خواهشمندم که گریه را کنار بگذارند و خدای را شکر کنند که چنین توفیقی نصیب اینجانب شده است و برای شهادت من خنده کنند چرا که اگر گریه کنند دشمن شاد می شوند و این ضعف یک مسلمان است .

 

امروز ، توی هیئت،رضا كاظمی هم بود.شورو حالی بود... هادی اشرفی با خوندنش حال و هوایی داده بود به محفل... روضه ی حضرت رسول(ص) و امام حسن (ع)بعد هم سینه زنی و عزاداری. بعد از مراسم ، نشستم كنار رضا و گفتم: می شه بی مقدمه یه خاطره از حمید بگی؟

گفت:توی بوارین ، من بدون لباس غواصی (با لباس خاكی) بودم وحمید لباس غواصی تنش بود. تعدادی از پل های شناور ، از هم باز شده بودند و هر كدوم یه طرف ...حاج مجید، گفت: چند تا از بچه ها برن توی آب و پل ها رو مرتب كنند

حمیدشریفی و دونفر دیگه پریدند توی آب ، به كشیدن پل ها و متصل كردن به هم... كار كشیدن پل ها خیلی دشوار بود وزن زیادی داشت وامواج هم تا حدودی مانع از سرعت در كار می شد...همزمان تعدادی خمپاره ، نزدیك اونا فرود آمد ،اما حمید و بچه ها ، دست ازكارنكشیدند و پل ها كه از اهمیت ویژه ای برخوردار بود را به هم متصل كردند...

یادش گرامی





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب